دیالوگ

کامبیز رستگار

دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت 20:02

باقی طلوع ها

من از تمام صبح هایم
فقط همانی را به یاد دارم
که تو در آغوش من
لبخند می زدی
وگرنه باقی طلوع ها
همگی شب اند بی تو
 
علیرضا اسفندیاری

نظرات (1)
+ neda
رگِ خوابم روىِ لبهایش بود...
کافى بود کمى به آنها انحنا دهد!
لبخندش؛
باز مى کرد کلافگىِ اولِ صبحم را
#علی_قاضی_نظام
سه‌شنبه 9 آبان 1396 ساعت 09:53
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :